تبليغاتX
رودخونه - پر از شعرم که شور آرَد به ابیات کتاب تو

رودخونه

ادبیات -شعر

بخند! «آیینه» میگیرد دلش از اضطراب تو
سکوت واژه لبریز از نگاه بی حساب تو

شکیبایی نمیجویم من از چشم بلا جویت
که بشکسته سر طفلِ سوالم از جواب تو

به همت واژگون بنما بنای غصه اندوزی
که بر خواهد فکند از رخ مصادیق نقاب تو

مکش پای غم آلود خیال بد بدین موقف
که رنجان میشود از مس، طلای نابِ ناب تو

تبسم هدیه از دل کن به آیینه، ببخشاید
دو چندانت که بگریزد به خندیدن عذاب تو

زمام کار خود را گر به دستان غم اندازی
نه بر آباده رحم آرد نه حتی بر خراب تو

تب شعرم فرو بنشسته می دانم که می دانی
پر از شعرم که شور آرَد به ابیات کتاب تو

بکوش عاکف که بگریزی ازین مهمان ترس آور
بیابان می شود با او، زمین غرق آب تو
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 3:47  توسط عاکف  |