تبليغاتX
رودخونه
رودخونه
ادبیات -شعر
ضربه های مشت را باتوم را حس می کنم
خواهش بارانی محکوم را حس می کنم
معنی پرونده ی مختوم را حس می کنم


بی نصیب از شادمانی لیک از عمق وجود
چوب دار و حلقه بر حلقوم را حس می کنم


جرممان اینست میخواهیم ما تا ما شویم
ترسها دارد "ولی"...مفهوم را حس می کنم


"سرب" داغ و سینه لبریز از جهانی آرزو
من پیام دختر معصوم را حس می کنم


نقشه ها دارند اوباشان ِ بر ترک ِ موتور
ضربه های مشت را باتوم را حس می کنم


اتهام "دشمنی" بر ما دهد دشمن پرست
در نگاهش میوه ی مسموم را حس می کنم


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!