ضربه های مشت را باتوم را حس می کنم
شنبه بیست و پنجم مهر 1388
خواهش بارانی محکوم را حس می کنم
معنی پرونده ی مختوم را حس می کنم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:18 توسط عاکف
معنی پرونده ی مختوم را حس می کنم
بی نصیب از شادمانی لیک از عمق وجود
چوب دار و حلقه بر حلقوم را حس می کنم
جرممان اینست میخواهیم ما تا ما شویم
ترسها دارد "ولی"...مفهوم را حس می کنم
"سرب" داغ و سینه لبریز از جهانی آرزو
من پیام دختر معصوم را حس می کنم
نقشه ها دارند اوباشان ِ بر ترک ِ موتور
ضربه های مشت را باتوم را حس می کنم
اتهام "دشمنی" بر ما دهد دشمن پرست
در نگاهش میوه ی مسموم را حس می کنم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:18 توسط عاکف




