تبليغاتX
رودخونه
رودخونه
ادبیات -شعر
پُر بُود از آرزو بالی که آسان پر گرفت

گیسوان آرزویم رنگ خاکستر گرفت

در کویرم رودها خشک و تب بستر گرفت

 

دل به تار ِ غم، چنان چنگ از ته دل میزند

زخمه ها انگار زخم از واعظ منبر گرفت

 

بشکنید ای نارفیقان شیشه ی صد تکه را

سنگ بیرحم از سخاوت قسمتی کمتر گرفت

 

دام صید ار می نهی هشدار در اصل بقا

پُر بُود از آرزو بالی که آسان پر گرفت

 

میل مرواید، پایم  را چنان تا ورطه برد

صیدِ گوهر مینمودم جان من گوهر گرفت

 

ای تجارت پیشگان ِ رنگ ! من ببریده ام

دستهایم را  ز دستانی که ام ساغر گرفت

 

مِهر از او عاکف مجو مُهرش به پیشانی ریاست

وعده ی مس میدهد او گرچه عمر زر گرفت


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!