پُر بُود از آرزو بالی که آسان پر گرفت
جمعه ششم دی 1387
گیسوان آرزویم رنگ خاکستر گرفت
در کویرم رودها خشک و تب بستر گرفت
دل به تار ِ غم، چنان چنگ از ته دل میزند
زخمه ها انگار زخم از واعظ منبر گرفت
بشکنید ای نارفیقان شیشه ی صد تکه را
سنگ بیرحم از سخاوت قسمتی کمتر گرفت
دام صید ار می نهی هشدار در اصل بقا
پُر بُود از آرزو بالی که آسان پر گرفت
میل مرواید، پایم را چنان تا ورطه برد
صیدِ گوهر مینمودم جان من گوهر گرفت
ای تجارت پیشگان ِ رنگ ! من ببریده ام
دستهایم را ز دستانی که ام ساغر گرفت
مِهر از او عاکف مجو مُهرش به پیشانی ریاست
وعده ی مس میدهد او گرچه عمر زر گرفت
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9:37 توسط عاکف




