زلف تو جان عطا کند بر کلمات شانه ام
یکشنبه بیستم آبان 1386
شاعر شهر چشمتم وقف تو شد ترانه ام
پنجره ای گشا به من طالب یک نشانه ام
[ ]
+ نوشته شده در ساعت18:2 توسط عاکف
پنجره ای گشا به من طالب یک نشانه ام
کوچه پر از اقاقی و نسترن و بنفشه است
جانب مهربانی حس تو من روانه ام
بوی وصال میرسد از نفس نسیم اگر
بهر اقامتم پر از رابطه و بهانه ام
قافله ی امید اگر پا بنهد به خاک من
شک نکنم ز برکتش سبز و پر از جوانه ام
پنجه به ساز عشق تو چنگ زند عزیز من!
زلف تو جان عطا کند بر کلمات شانه ام
سبزتر از امید من رنگ نگاه نافذت
جنگل با صفا شوم لطف کنی به دانه ام
خوشدل اگر چو عاکفی شک منما که عاقبت
پر شود از سخاوتش بذر قدم به خانه ام
[ ]
+ نوشته شده در ساعت18:2 توسط عاکف



