تبليغاتX
رودخونه
رودخونه
ادبیات -شعر
باغ جاییست که ..---التماس از سبد...
دانه میچید کبوتر در باغ

اندکی دورتر از آن اسبی

شیهه میکرد زمان را شاید

کره اسبش بدود همچون باد

شانه ی باد به گیسوی در خت آویزان

بوی نارنج پر از عاطفه ی سبز خداست

باغ جاییست که احساس بدنیا آمد

هنر عشق ندارد ابهام

ساده است چون باران

به صمیمیت شبنم با گل

و برازنده چو پروانه به رنگ

عقده ی پنجره را بگشاییم

و بیاییم که عاشق باشیم

حس سبزیست که لایق باشیم

تا در اندام محبت بتپد این دل ما

***********************************

"التماس از سبد چشم چنان می بارید"

 

بی خبر آمد و هم بی خبر از پیشم رفت
همرهم بود ولی در سفر از پیشم رفت

التماس از سبد چشم چنان می بارید
که کویر دل من گشت تر،از پیشم رفت

غفلتم موجب حرمان شود و آه و فغان
آه ازین آه که عمرم به سر از پیشم رفت

نه من این جوْر توانم بکشم ،جُور دگر
بخدا دست بلندم گهر از پیشم رفت

سعی بسیار نمودم به وصال اش برسم
تازه شد فاصله ها مختصر،از پیشم رفت

به قضا و به قدر، مرغ سپردن هیهات!
به کجا باز کنم بال و پر از پیشم رفت

سحر این قصه مکرر در ِگوشم میگفت:
شب هجران ِشما پیشتر از پیشم رفت

خط پایان ِغم عاکف، برسد ناله مکن!
زهر هجران به قدوم شکر از پیشم رفت

********************************

با درود به همه ی دوستان گلم

در آستانه سال نوی دیگری هستیم  از ایزد بی همتا برای تک تک شما عزیزانم آرزوی سالی پربار و با نشاط دارم امیدوارم فرزندان ایران زمین با طراوت به استقبال عید نوروز بروند. نوروزی که با مفهوم ترین عیدها در دنیا هم هست و حتی غربیها هم مصادف بودن روز اول بهار(بیست و یک مارچ) با روز اول سال خورشیدی را به دیده ی احترام و حیرت می نگرند... از خدا بخواهیم که دیار باستانی ایران زمین را از شر اهریمنان داخلی و بیرونی مصون بدارد .

الهی آمین

با بهترین آرزوها برای شما عزیزانم

عاکف


[ ]
+
1) آرام بخواب کوروش ! 2) هوسم خورده ترک مثل..
«آرام بخواب کوروش»

آرام بخواب کوروش!
دشمنان فرزند نمایت
تشنگی خاک به معرفت را
در آب غرق خواهند کرد
آوازه ات اگر چه بلند
و فرامین ات اگر چه جهانی
اندیشه هایت اگر چه انسانی
اما خصم بداندیش ات
حتی به  سهم  ناچیز تو
از دنیای خاکی هم رحم نمی کند
آرام بخواب کوروش!
اگر دو هزار و پانصد سال
آسمان آبی
به تماشای مقبره ات می بالید
از این پس
آبی آب، تو را در آغوش خواهد کشید
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی دختران و زنانت را
با حقارت و اسارت
در بیابانهای خشک و سوزان
به نمایش میگذاشتند
امروز نیز آن تاریخ
در بیابانهای زرق و برق گرفته
تکرار میشود
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی بیگانگان
خاکت را به توبره میکشیدند
امروز سفیران غم و نکبت
خود این کار را میکنند...
چه سر گذشت غم انگیزیست کوروش!
فرزندان بی انصافت
مهربانی تو را کجا جا گذاشته اند؟
گویا فراموش کردن
ندای جهانی صلح تو
برای فرزندانت
آسانتر از گردن نهادن
به خشم تمدنسوزان بوده است.
چگونه  در خرابه های تو
و در بقایای کتیبه های نابود شده ات
بر دشمنان زبون تو تعظيم کنم...

***************************

برکه ی چشم تو از ماه تماشایی بود
در دلم رقص نگاه تو چه رویایی بود

امتداد شب چشمان تو در باغ سکوت
شک ندارم بکنی شک،چه غوغایی یود

هوسم خورده ترک مثل اناری در باغ
میزند بوسه بر اندام تو هر،جایی بود

تبِ آلوده به عشقم چه قیامت دارد
دوزخم با تو فقط هدیه ی مینایی بود

کفر من نیست ببینم که خداوندِ رقیب
دل خود باخته بر صورت مهسایی بود

نتوان پای از این دایره بیرون کردن
دل چسان میکَنم آنجا که مرا پایی بود

عاکف،این رود پس از فاصله ی دور و دراز
رهسپار است بدان سوی که دریایی بود


[ ]
+
التماس سیب ـــ مزه ی تلخ تبر
«التماس سیب»

دلم در نگاه تو قد می کشد
برای تو طرح  ابد می کشد

ببار ای ستاره که سقف دلم
نمای تو را در رصد می کشد

نماند اعتبار از کتاب و ورق
به عشق تو دل یک سند میکشد

چو «سیب» التماس رسیدن کند
نفس در شیار سبد می کشد

رها گشته از اضطراب هوس
که ره سوی منزل بلد می کشد

بنازم خدا را که دستان خود
به نیک و به هر آنچه بد می کشد...

***********************

«مزه ی تلخ تبر»

اندکی دورتر از پنجره ی احساسم
التهاب دل من
درد مرا ميخواند
درد من
بیشتتر از ريشه به من نزدیک است
ریشه ام از مزه ی تلخ تبر می گرید
و در اندام سکوتم
خبری نیست که دلخوش باشم
چه بد آهنگ سکوتی
دل من می گیرد
من از این باغ ِچکاوک خالی
به کدامین قفس ِساخته از تنهایی
دل خود خوش دارم


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!