تبليغاتX
رودخونه

رودخونه

ادبیات -شعر

زمزمه ميکنم تو را تا مزه ات فزون شود
جلوه گری نما، دلم، ملتهب از جنون شود

کفر دو ديده ات مرا در بدرم چه مي ِکشد
عاقبت از جدال ما صلح به رنگ خون شود

نیست تنعمم اگر، حسرت آن نمی کشم 
رو به من آوری اگر تاج تو سرنگون شود

روز و شبم به نام تو دست شکوفه میدهد
با تو کویر هستی ام یکسره لاله گون شود

گوش سپرده ام به دل میرسدم ندا:بیا
ذره به ذره جسم ما به حکم ارغنون شود

گمان مبر به دلبری همیشه سروری کنی
خانه بپای گل  کند خار نه او زبون شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 11:45  توسط عاکف  | 

غزل به انتها رسد ترانه ام تو می شوی 
 برای یک تبسم ات  بهانه ام تو می شوی 

چکيده از نگاه تو قصيده ی ارادتم
شکوفه میدهم اگر جوانه ام تو می شوی

 به بال باد اگر شود مقيم خلوتت شوم
من از تو بی نشان ترم نشانه ام تو می شوی

تمام لحظه های من پر از سکوت واژه شد
برای ناله کردنم  زبانه ام تو می شوی

به دوش خانه ميکشم چو سنگ پشت بينوا
دلم خوش آنکه همسفر يگانه ام تو می شوی

چو رد پا بجا منم به ساحل نگاه تو
چو موج مي شوم اگر کرانه ام تو می شوی

 رسد چو عاکف از غزل به افتخار مهر تو
گران شوم به قدر خود خزانه ام تو می شوی

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 9:3  توسط عاکف  |