جلوه گری نما، دلم، ملتهب از جنون شود
کفر دو ديده ات مرا در بدرم چه مي ِکشد
عاقبت از جدال ما صلح به رنگ خون شود
نیست تنعمم اگر، حسرت آن نمی کشم
رو به من آوری اگر تاج تو سرنگون شود
روز و شبم به نام تو دست شکوفه میدهد
با تو کویر هستی ام یکسره لاله گون شود
گوش سپرده ام به دل میرسدم ندا:بیا
ذره به ذره جسم ما به حکم ارغنون شود
گمان مبر به دلبری همیشه سروری کنی
خانه بپای گل کند خار نه او زبون شود
