تبليغاتX
رودخونه
رودخونه
ادبیات -شعر
وحشی عشق
رشته ی مهر،
دستانت را
به وحشی عشق سپرده است
فصل یخ زده ی انتظار
در بهار چشمانت
از سرما تهی خواهد شد
نازنینم !
"عشق"
همیشه چیزی نیست که
با "رسیدن" به آن برسی
سیب میرسد تا بیفتد
و تو می افتی تا برسی
باور کن!
اگر از فرهاد و شیرین
لیلی و مجنون
به جای عشق
یک نسل بر جای میماند
نامشان با جسمشان
خاموش میشد
و چکامه های ما
هرگز بوی عشق نميدادند...

[ ]
+
پسرک
سکه از دست من افتاد
و غلطان غلطان
طرف یک پسرک گشت دوان
منتظر بود که  دستی شاید
به سخاوت بکند باز زبان...
پسرک خنده کنان رفت
و من خنده کنان
سکه ناقابل بود
خنده اما چه گران.
[ ]
+
ریشه های انتظار
بوسه هایم را
چنان بذری
به نسیم خواهم سپرد
و برگی از التماسم را
بر آن خواهم آویخت
چنان ابری خواهم شد
که در خیال کودکانه اش
«جغرافیا» «مرز» و «سیاست» نامفهوم.
بوسه هایم را
چنان نهالی
در خاک تعلقم خواهم کشت
و بر آن اشک خواهم بارید
آبشاری خواهم شد
فراروی «یخشیر»۱
بدخشانی خواهم شد در غم فرو خورده ی الوند
سپیدی دماوند را
در گوش بیابانهای منتظر
زمزمه خواهم کرد 
و گوش خواهم داد
به سرود چشمان کودکان «سَغد»۲
ریشه های انتظارم
هزاران سال است
که در پامیر
شکوفه میدهد
و فرزندان آرش
در هر نقطه ای که باشند
کودکان ِ دور مانده از مهر مادر را
از شرق دور افتاده
تا پایان غربت غرب
نوید میدهند.
-------------------------------------------
۱)نام آبشاریست در بدخشان که بیشتر فصول سال یخ زده است و به خاطر سفیدی به این نام مشهور است
۲)منطقه ایست در تاجیکستان

[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!