آب بقا
پنجشنبه دوم شهریور 1385
در شب زلف تو من بافته ام طرح دعا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:40 توسط عاکف
نبَرَد ره به دلم کس چو تو ای لطف خدا
چشمه از چشم خورَد آب و من از زمزم عشق
چه نیاز است به اغیار، کنم با تو صفا
فوََران می کند این عشق ازین مشت تُراب
به خدا می رسد ار جسم خورَد آب بقا
چه دراز است مسافت نرسی می ترسم
برهی از "من" و پاگیر شوی در خم "ما"
چنگم از دامن این باغ گلی خواهد چید
که مَلِک کرد ازین مُلک همان قسمت ما
چه فضیلت بُوَد ار جغد به بالای درخت
و چه اندوخته دارد زغن از صوت رسا
گِله عاکف نبرَد از تو برِ حضرت دوست
که به مژگان بخرد منّتِ تاثیر دو پا
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:40 توسط عاکف




