تبليغاتX
رودخونه

رودخونه

ادبیات -شعر

بر مسند دل تکیه چو سلطان زده ای تو

شاه از چه عمارت به بیابان زده ای تو

ویرانه ی ما جغد سرای عمل ماست

بس آفت انسان به گلستان زده ای تو

کین و حسد وعقده و تزویر دریغا

درپشتِ لبِ ظاهرِ خندان زده ای تو

صد مشت به در کوفتمت باز نکردی

باز از چه رهد سهره،به پیکان زده ای تو

ملک دل ما هست و مفاهیم تجلی

دل آینه ی آنچه که پنهان زده ای تو

سبز است اشارت به گلستان نگاهش   

ره جوی چوعاکف به مغیلان زده ای تو

با احترام و ادب به تمام دوستان بزرگوارم

تاخیرم از اندازه فراتر و امیدم به عفوتان وافر. انشاالله بزودی به روال سابق ادای وظیفه خواهم نمود .

ارادتمند شما،

عاکف

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 0:31  توسط عاکف  |