تبليغاتX
رودخونه
رودخونه
ادبیات -شعر
آتش در آب
دیشب که خفته بودم در خواب میدیدم تو را

 آرام در آغوش خود بی تاب می دیدم تو را

چنگم به چنگ زلفت افتاده بی محابا

نیلوفری که نقش تالاب می دیدم تو را

شوری فکنده عشقت در دل که آتشینم

آبی فکن که آتش در آب میدیدم تو را

مه پرتو افکندست و من چشمم چرد در گلشنت

آنجا که رقص بره ها شاداب میدیدم تو را

خوابم کند غزال خوابیده در نگاهت

آری که طرح عشقم در قاب می دیدم تو را

زین بزم خاکی من ای ماه رو مگردان

رو از چه میگرفتی کمیاب می دیدم تو را

طرح جنون ببافد امشب دلم به پیشت

پیش آ که مستیم را جذاب می دیدم تو را...


[ ]
+
همای رمیده

اشک هایم

گره میخورد با قطره های باران

تا شرمساری ام

از گریستن

پنهان گردد

و لبخندم

بر لبانم مومیایی میشود

تا نسلهای هزاره ی بعد

راز همای رمیده ام را

گمانه بزنند

ای کاشفان دفینه ی من!

من از هزار سال پیشتر

این کشف را بر شما

تبریک میگویم!

 

سلام دوستان

بخشی از این شعر را در کامنتی برای" دختربارونی" نوشته ام .به هر حال  علاقه ی ایشان به باران

بر کسی پوشیده نیست و من هم زادگاهم باران است و هم اینکه در دیار باران زندگی میکنم. امیدوارم از طراوت باران بی نصیب نباشید.

عاکف 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!