آرام در آغوش خود بی تاب می دیدم تو را
چنگم به چنگ زلفت افتاده بی محابا
نیلوفری که نقش تالاب می دیدم تو را
شوری فکنده عشقت در دل که آتشینم
آبی فکن که آتش در آب میدیدم تو را
مه پرتو افکندست و من چشمم چرد در گلشنت
آنجا که رقص بره ها شاداب میدیدم تو را
خوابم کند غزال خوابیده در نگاهت
آری که طرح عشقم در قاب می دیدم تو را
زین بزم خاکی من ای ماه رو مگردان
رو از چه میگرفتی کمیاب می دیدم تو را
طرح جنون ببافد امشب دلم به پیشت
پیش آ که مستیم را جذاب می دیدم تو را...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:13 توسط عاکف
|
اشک هایم گره میخورد با قطره های باران تا شرمساری ام از گریستن پنهان گردد و لبخندم بر لبانم مومیایی میشود تا نسلهای هزاره ی بعد راز همای رمیده ام را گمانه بزنند ای کاشفان دفینه ی من! من از هزار سال پیشتر این کشف را بر شما تبریک میگویم! |
|
|
سلام دوستان بخشی از این شعر را در کامنتی برای" دختربارونی" نوشته ام .به هر حال علاقه ی ایشان به باران | |
بر کسی پوشیده نیست و من هم زادگاهم باران است و هم اینکه در دیار باران زندگی میکنم. امیدوارم از طراوت باران بی نصیب نباشید.
عاکف
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:3 توسط عاکف




