تبليغاتX
رودخونه
رودخونه
ادبیات -شعر
وسعت دریایی
ترسم ای عشق که آخر بدهی بر بادم

محو یادت شوم اما ببری از یادم

مهلت چند صباحم به ارادت بگذشت

من به یک جرعه نگاه از تو فقط دلشادم

غم گشودست بغل،من نگشایم آغوش

من نه آنم که کند زیر و زبر بنیادم

ظرف ناچیز من و وسعت دریایی تو

تن به این حجم گران،سخت ولیکن دادم

عافیت جو ننهد پای به مخروبه ی عشق

من ازین لفظ خراب ای رفقا! آبادم

بند بگسست ز پا و نگسست از دل من

به غلامی تو ای عشق چنین آزادم

حرفِ عاکف به مراد از سر اخلاص همین: 

که به شاگردی درگاه تو من استادم


[ ]
+
سپاسگزاری
با سلام فراوان،

قطعا تجربه ی تلخ از دست دادن عزیزی همچون مادر در شرایط غربت خیلی دردناک است که التیام آن جز به همدردی از سوی دوستان بزرگوار و پذیرش مشیت الهی مقدور نبوده و نیست اگرچه هیچ گزینه ای جای خالی مادر را که به حق شاهکار خلقت است نخواهد گرفت ولی هیچ کس را از مواجهه با آن گریز نیست که به قول زنده یاد پروین :"وندر آنجا که قضا حمله کند...چاره تسلیم و ادب تمکین است" و من هم راضییم به مقدراتش...

شکی نیست که حق سپاس از دوستان ارجمندم را نمیتوانم در قالب یک کلمه یا جمله بگنجانم ولی به پاس آنهمه بزرگواری و بنده نوازی، در پیشگاه یکایک شما سر تعظیم فرود میآورم و از همه ی عزیزانی که با مراجعه ی حضوری، با نظرها،پست و تلفن هایشان به اینجانب و یا خانواده در ایران، حقیر را سر افراز نموده اند از طرف خودم و خانواده قدردانی کرده و برای سلامتی شان دعا میکنم...وجودتان از غم تهی باد...الهی آمین یا رب العالمین

همیشه به یادتان...عاکف


[ ]
+
عزای عاکف
غربتم ازمرگ مادرصد دو چندان گشته است

آشیانم در بهار آری  که ویران گشته است

آنکه چشمش حسرت دیدار من را قاب شد

چشم من اندر غیابش سخت  گریان گشته است

غم نوردد این بیابان را چه سازم چاره ای

ناخدا از نا شکیبی غرق طوفان گشته است ...

سلام به دوستان عزیزم

هیچ دردی بالاتر از دست دادن مادر نیست و چه بی رحم است غربت....

برام دعا کنید


[ ]
+
چوگان زندگی
غم در وجود نازت چون برف بر جبال است
مهرت بتابد ایدل تابش تو را خصال است
خشکیده چشمه ها گر در مسلک محبت
دلوی فکن که شاید آبی درون چال است
در باغ زندگانی دلخوش چو باغبانیم
تا دلبری نماید این میوه ها که کال است
چوگان زندگی را تمثیل گوی گِردیم
چابک غم از چه دارد این گوی در چه حال است
عمری گذشت و لیکن شادی ز هجمه ی غم
افسوس در گریز و افسوس در زوال است
فرمانروای غم را از ملک خود برون کن
کین ریشه سوز عالم با خنده درجدال است
آری که میتوانی خود را ز غم رهانی
جوی امیدِ ما را دریای اتکال است
القصه عاکف آری باید که دل سپاری
کز غم بریدن آسان، تنها بدین روال است

سلام بزرگواران! این غزل گونه را تقدیم میکنم به همه ی اونایی (حتی خودم!) که گاهی آماج غم و اندوه  میشوند.آرزو میکنم هیچ انسانی از امید تهی نشود که ناامیدی دره ای ست که سیلاب غم، هستی را در آن نابود میکند.خدایا به داد همه برس.


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!