نرگس چشم تو آخر که هلاکم بکند
کافر ِعشق توام زنده به خاکم بکند
دست ازین عشوه گریها بکش ای گل آخر
بلبل دلشده نقل از دل چاکم بکند
من نیاموخته ام رسم شنا را هرگز
عشق ِدریای توام سوی مغاکم بکند
من از آلودگی عشق نمی پرهیزم
در عجب هستم از آلوده که پاکم بکند
عشق، افزوده مرا قدر و نکاهم قدرش
که به خلق دو جهان،اوست ملاکم بکند
من از این جرعه ننوشیده چو عاکف مستم
تا کم از عشق چِشَم خسته ز تاکم بکند
کافر ِعشق توام زنده به خاکم بکند
دست ازین عشوه گریها بکش ای گل آخر
بلبل دلشده نقل از دل چاکم بکند
من نیاموخته ام رسم شنا را هرگز
عشق ِدریای توام سوی مغاکم بکند
من از آلودگی عشق نمی پرهیزم
در عجب هستم از آلوده که پاکم بکند
عشق، افزوده مرا قدر و نکاهم قدرش
که به خلق دو جهان،اوست ملاکم بکند
من از این جرعه ننوشیده چو عاکف مستم
تا کم از عشق چِشَم خسته ز تاکم بکند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 2:56  توسط عاکف
|