تبليغاتX
رودخونه

رودخونه

ادبیات -شعر

نرگس چشم تو آخر که هلاکم بکند
کافر ِعشق توام زنده به خاکم بکند
دست ازین عشوه گریها بکش ای گل آخر
بلبل دلشده نقل از دل چاکم بکند
من نیاموخته ام رسم شنا را هرگز
عشق ِدریای توام سوی مغاکم بکند
من از آلودگی عشق نمی پرهیزم
در عجب هستم از آلوده که پاکم بکند
عشق، افزوده مرا قدر و نکاهم قدرش
که به خلق دو جهان،اوست ملاکم بکند
من از این جرعه ننوشیده چو عاکف مستم
تا کم از عشق چِشَم خسته ز تاکم بکند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 2:56  توسط عاکف  | 

تلنگر بهار بر پنجره ی احساس دیدنیست

وقتی قمری ها

پای راز شکوفه ها دانه می چینند

و آنسوتر

سهره ها بالهاشان را

در آب روان شستشو می دهند

باورم اقاقی میشود در کوچه ها

و نسترن میگردد در امتداد رسیدن.

در رویاهایم

کفش کودک بهارم را  میپوشم

او را به گلگشتی میبرم

تا با سرسبزی خنده هایش

چکامه ی پایان غم را

عاشقانه ترنم کنم...

با درود و سپاس صمیمانه از تک تک دوستان گلم به خاطر اینهمه بنده نوازی،امیدوارم وجودتان از گزند غم در امان باشد و سال پر باری را آغاز کرده باشید غیبتم را حمل بر بی اعتنایی ندانید  در هر شرایطی به فکرتان بوده و هستم . نوشته ی فوق را که پیشتر هم به آقا محمد دارنده وبلاگ پربار "شکوفه های باغ انار" تقدیم کرده بودم از باب خالی نبودن عریضه تقدیم شما میکنم امیدوارم در آینده بتوانم محبتهای دوستان را جبران کنم/عاکف

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 15:21  توسط عاکف  |