با درود فراوان به همه ی دوستان
امروز مراسم چهارشنبه سوری نه تنها در جای جای ایران عزیز بلکه در تمام کشورهایی که پارسیان در آنجا سکونت دارند با شکوه هر چه تمام برگزار گردید. بدون آنکه از کیفیت برگزاری مراسم چهارشنبه سوری در داخل وطن اطلاع داشته باشم و یا قصدی برای توجیهه مخاطرات احتمالی آن داشته باشم به موضوع سخنرانی گستاخانه و توهین آمیز یک شخصیت روحانی معروف که از یک رادیوی خارجی پخش میشد اشاره میکنم .وی در سخنانش بارها و بارها تمام برگزارکنندگان و نیاکان برگزارکنندگان چهارشنبه سوری را احمق خطاب کرد و مدعی بود که برگزارکنندگان این مراسم جاهلانه سند حماقت نیاکان خودشان را تازه نگه میدارند بسیار متاثر و متاسف شدم که این شخصیت که ارادت وافری به اسلاف تازی خود نشان میداد از خوی تجاوزو چپاول نیای وحشی خود حرفی به میان نیاورد.ایکاش برای ارادتمندانی مثل او که حکم سفیر تازی را در ملک پارس ایفا میکند این فهم میسر میشد که چشم ایرانیان از تمدنسوزی وحشیان بیابانگرد بیشتر گریسته است تا از دود ترقه کودکان.ایکاش ارادت ایشان به اعقاب تمدنسوزش مانع از این نمیشد که هفته ها کتابسوزی در هگمتانه،گندی شاپور و نسل کشی ها و غارتها و تجاوزات در دیگر جاها را کم اهمیت تر از ترقه ترکانی بچه ها بداند.چنین به نظر میرسد که گویی قباحت جنایات و تجاوزات نیاکان ایشان کمتر از اثرات ترقه ها ی اطفال باشد! به یاد بیتی از مرحوم ملک الشعرای بهار افتادم که :
گرچه عرب زد چو حرامی به ما
داد یکی دین گرامی به ما ...
نمیخواهم به این موضوع بیشتر از این بپردازم اگرچه اثرات شنیدن این سخنرانی، تجارب اندوهبارمطالعاتی من را تجدید کرد اما در پاسخ به آن توهین فقط و فقط خودمان را - که مسئول اصلی در پذیرش توهین های گستاخانه هستیم - در قالب شعری مورد خطاب قرار میدهم امیدوارم کاستیهای آن را ببخشید که از چشمان خسته و اشکبار از این بیش بر نیاید:
بت سازعجیب
بر حالت خود، خلق گرفتار بگرییم
یکبار نه،صد بارنه بسیار بگرییم
افسار خرد را ز کف خویش نهادیم
درپای خرافاتِ اسفبار، بگرییم
از بندک انگشت نوشتند رسائل
صد حکم در این قصه پدیداربگرییم
ای کرده دل خویش خوش از وعده ی دیدار
خوش کرده دلانیم به اغیار بگرییم
چشمان خداداد ببستیم و ندیدیم
ما روی گرفتیم زانوار بگرییم
بت ساز عجیبیم که بر ساخته ی خویش
دائم به نمازیم و گنهکار بگرییم
مصروف خرافات نمودند و زدودند
آثار گرانبار به اعصار بگرییم
دنیا به تکاپو و تلاش است، دریغا
ما بوسه بکاریم به دست و سر و دستار بگرییم
هم مهره بدستیم و به سجاده سر ما
هم خلق ز ما گشته دل آزار بگرییم
از یاد ببردیم که بودیم و که هستیم
ما خویش به خویشیم جفا کار گرییم...