سر میگذارد
بر بالش رویاهای من
دلم می سوزد به حال طفلک!
چگونه در چشمان من
خوشی لانه خواهد ساخت
و چگونه
قناری لبخند
در این آشیانه
تخم خواهد گذاشت
گیسوان سکوتم را
آویخته ام
از درختی که سالهاست
سایه ی سخاوت خود را
رایگان می بخشد به رهگذران
تا شاید
اندکی بیاسایند
و هنرمندانه
حک کنند
نام خویش را
بر پیکرش...
عاکف
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:20 توسط عاکف
فریاد سکوتم را گوش کن
و نجوای خاموشی ام را
معنا کن
من مفهوم "نگریستن"
و "نه گریستن" هستم
من
برای زورق کوچک خوشبختی ام
یک دریا گریسته ام
تا در گِل ننشیند
نهنگ آرزوهایم
در پایین دست سد سکوتم
سکونت نکنید
تا مبادا
سیلاب ویرانگر اندوهم
جلگه ی سبز نگاهتان را
فرو شوید
موجی ست سرکش
اما نهان
که آرامش ظاهرم را
به صخرهای سخت زمان خواهد کوبید
تا طفل فرو خفته ی فریادم
بیاموزد
چگونه سر دهد
سرود سبز "نگریستن"
و
" نه گریستن" را...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت23:57 توسط عاکف
پشت فاصله ها پنهان مانده ام
و پرچینی ساخته ام
به وسعت تنهایی ام
چشمان فاتح تو
قلمرو احساسم را تسخیر میکند
من را از خویش تهی مکن
من به تو نزدیکم
همچون زیتون به سبز
و شقایق به سرخ
همچون نرگس به رایحه
و نسیم به نوازش
آسمان به آبی
و دریا به موج...
من با قطره ی نگاه تو سبزم
و با رد پای رهگذرانی که بی سایه اند زرد
بگذار تا شستشو دهم
تنهاییم را
در آبشار نگاهت
آبشارم باش...
عاکف
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:30 توسط عاکف
گیسوان پریشان نگاهم را
و گم می شوم
در امتداد جاده های تنهایی خیالم،
طنین سکوت دردمندم من
به طبل بی صدا مانَم
که سالهاست خاموش است
و در کنج حنجره ی بغض فروبرده اش
فرودگاه غبارکهنگی ست.
من،
درپشت تاریکیهای خودم
انگشتانم را چو شمعی بر افروخته ام
تا خورشید را
در برکه ی نگاه تو
به تماشا بنشینم.
دیدگانت را
امتداد نگاهم ساز
تا
تکرار شوم در چشمانت...
عاکف
[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:28 توسط عاکف
که زبان،دیده گشاید به نگاهت دلکم
نقش ماه تو و٫ این جام فقیرانه ی من
به غلامی بِکِشد خسرو و٫شاهت دلکم
نتوان بست به احساس در ِ سینه ی خود
شده ام پنجره ی چشم، به راهت دلکم
نه چنانم که سرودن بتوانم لب تو
نه چنانی که تحمل کنم آهت دلکم
دلِ قند آب شود از شِکر خنده ی تو
ورنه اندوه کند سخت تباهت دلکم
به تب آلوده شدم بس که طلب کرده ام ات
مدد آرام بگیرد به پناهت دلکم
گذرد فرصت عمر و برسد نوبت ما
قدر دان پیشتر از شب تو پگاهت دلکم
مژه بر هم نزند دیده ی عاکف زیرا
چشم خورشید فتادست به ماهت دلکم
با سلام
در هفته ای که گذشت شاهد حضور مجدد دوستان ارجمندمان: نرگسی نازنین شاپری همیشه دوست داشتنی و کیمیاگر گرامی در جمع صمیمی دوستان بودیم که این حضور مهمترین پیامش احترام قائل بودن به تقاضای دوستان بوده و هست. امید است دوستان با پستهای دانش افزا ،خواست مشتاقان را تامین کنند.لذا از شاپری عزیز جهت ارسال پستهای به مثابه ی همیشه خوب، صراحتا درخواست میشود.
خدا حافظ همگی
عاکف
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:11 توسط عاکف
این غزل را تقدیم میکنم به دو نفر از عزیزان گلم که جای خالی اونا رو دوستان هر آن احساس میکنند و این دو دوست مهربان کسی نیست جز « کیمیاگر» و « شاپری»که عزیز همه ی ما هستند.امیدوارم با بلندنظری خودشان به نگرانیها و انتظار دوستاشون پایان دهند و بنده ی حقیر هم چشم به راه می مونم تا بعد از پست این دو دوست گرانقدرپست بعدیمو تقدیم کنم.
آرزومند حضور سبزتان---عاکف
خبر از تو من ندارم نکند سفر نمودی
نکند ز گلشن دل، دلکم گذر نمودی
بگذشت عمری و من به در است دیدگانم
نکند نشنانم ایدل ز سرت بدر نمودی
گذرد نسیم ِ عمرم ز کویرِ نامرادی
نه مراد سویم آمد نه به من نظر نمودی
ز لبی که قند ریزد نسزد که غم بخیزد
تو مبر ز یادم آندم که دلم شکر نمودی
به فغان فتاده ام من ز چه رو ننالم از دل
که تو مرده صاحبم را ز بن اش زبَر نمودی
نکند ز مِهر مژگان رسدت به پا گزندی
که طریق مهرورزی، تو بلا اثر نمودی
بگرفته روی ماه و بشکسته جام ما را
ز چه رو ز جامم ایدل تو برون قمر نمودی
شبِ فُرقتم گران و نگران ِ صبر اندک
چه کنم به سیل اشکم شب من سحر نمودی
چه کند شکایت عاکف، ز تو دل اگر شکستی
به که شکوه آرد از تو چو به دل شرر نمودی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:21 توسط عاکف
ندا به گوش جان من، نمی رسد ز جانبم
مباد در حضور او ، یک از هِزار اجانبم
نِیَم غریبه جان من، کرشمه ای حوالتم
چو دوستان مسلکی به صحبت تو راغبم
چنان ز رفتنت دلم گرفته سر به جَیب خود
که در حضور نرگست گمان کنم که غایبم
بیا و رنجه کن قدم به اعتبار "والقلم"
مرو که سست میشوم،به بودن ار چه واجبم
ز ابر تیره گر رسد ملال، شِکوه کم کنم
که سهل در نظر رسد اگر به سبزه طالبم
دمی که غصه سر رسد پناه بر خدا برم
چنان مدد رساندم ، به هر چه غصه غالبم
به دیده، عاکف ار شود مقیم خانه دلت
بدان به اعتکاف او ثمر دهد مطالبم
سلام به تمام دوستان عزیز و بزرگوارم، دوستانی که از اندوه هم متاثر میشوند و از شادیهای هم مسرور.آنچه که در هفته جاری وقوع آن همه ی ما را غافلگیر و البته اندوهگین ساخت خبر خداحافظی ناگهانی و قدری هم سوال بر انگیز دو نفر از بهترین دوستان این جمع، ابتدا شاپری (اتابک) عزیز و متعاقب آن فعالترین عضو این جمعی که ما می شناسیم یعنی نرگسی همیشه نازنین بود.کامنتهای دوستان برای بازگشت این دوستان گویای موضوع می باشد.
از شما هیچ پنهان نیست که این موضوع پای ماندن برخی از دوستان از جمله خود بنده را هم سست کرده بود.ولی علاقه ام به حضور در جمع دوستانه ی شما من را بیشتر موظف کرد تا به هر نحو ممکن با نرگسی نازنین ارتباط بر قرار کنم که بحمد خدا این ارتباط برقرار شد و آنچنان که من از بیانات ایشان استنباط کردم کسالت جسمی و آزردگی روحی اش از برخی بی مهریها موجب بروز این دلسردی بوده است با این وجود که اظهار میکرد در فرصت مناسب (البته از نظر من نامشخص) به محبتهای دوستان پاسخ گوید ولی خوشحالم که با بزرگواری همیشگی که از او سراغ داریم خواهش حقیر را به نمایندگی از برخی از دوستان مبنی بر حضور مجدد و عاجل پذیرفت و قبول کرد که تا پیش از سه شنبه ی هفته ی آتی با پستی همه ی ما را دل شاد سازد.
من باب تشکر از قبول مصاحبت با حقیر از جانب نرگسی نازنین غزل فوق را که به افتخار ایشان سروده شده است و حتما در کتاب ناقابلم ثبت خواهد شد تقدیم می کنم و آرزومندم صمیمیت این محیط با تلاش همه ی دوستان حفظ شود و مهربانی جای دلخوریها را بگیرد. با این آرزو مصمم به برقرای ارتباط با اتابک دوستداشتنی پسر خوبِ به یادگار مانده از پرشین لاگ که در محیط جدید، فعلا در میان ما نیست هستم.
آرزومند شادکامی همه ی دوستان- عاکف
[ ]
+ نوشته شده در ساعت22:44 توسط عاکف




