ندا به گوش جان من، نمی رسد ز جانبم
مباد در حضور او ، یک از هِزار اجانبم
نِیَم غریبه جان من، کرشمه ای حوالتم
چو دوستان مسلکی به صحبت تو راغبم
چنان ز رفتنت دلم گرفته سر به جَیب خود
که در حضور نرگست گمان کنم که غایبم
بیا و رنجه کن قدم به اعتبار "والقلم"
مرو که سست میشوم،به بودن ار چه واجبم
ز ابر تیره گر رسد ملال، شِکوه کم کنم
که سهل در نظر رسد اگر به سبزه طالبم
دمی که غصه سر رسد پناه بر خدا برم
چنان مدد رساندم ، به هر چه غصه غالبم
به دیده، عاکف ار شود مقیم خانه دلت
بدان به اعتکاف او ثمر دهد مطالبم
سلام به تمام دوستان عزیز و بزرگوارم، دوستانی که از اندوه هم متاثر میشوند و از شادیهای هم مسرور.آنچه که در هفته جاری وقوع آن همه ی ما را غافلگیر و البته اندوهگین ساخت خبر خداحافظی ناگهانی و قدری هم سوال بر انگیز دو نفر از بهترین دوستان این جمع، ابتدا شاپری (اتابک) عزیز و متعاقب آن فعالترین عضو این جمعی که ما می شناسیم یعنی نرگسی همیشه نازنین بود.کامنتهای دوستان برای بازگشت این دوستان گویای موضوع می باشد.
از شما هیچ پنهان نیست که این موضوع پای ماندن برخی از دوستان از جمله خود بنده را هم سست کرده بود.ولی علاقه ام به حضور در جمع دوستانه ی شما من را بیشتر موظف کرد تا به هر نحو ممکن با نرگسی نازنین ارتباط بر قرار کنم که بحمد خدا این ارتباط برقرار شد و آنچنان که من از بیانات ایشان استنباط کردم کسالت جسمی و آزردگی روحی اش از برخی بی مهریها موجب بروز این دلسردی بوده است با این وجود که اظهار میکرد در فرصت مناسب (البته از نظر من نامشخص) به محبتهای دوستان پاسخ گوید ولی خوشحالم که با بزرگواری همیشگی که از او سراغ داریم خواهش حقیر را به نمایندگی از برخی از دوستان مبنی بر حضور مجدد و عاجل پذیرفت و قبول کرد که تا پیش از سه شنبه ی هفته ی آتی با پستی همه ی ما را دل شاد سازد.
من باب تشکر از قبول مصاحبت با حقیر از جانب نرگسی نازنین غزل فوق را که به افتخار ایشان سروده شده است و حتما در کتاب ناقابلم ثبت خواهد شد تقدیم می کنم و آرزومندم صمیمیت این محیط با تلاش همه ی دوستان حفظ شود و مهربانی جای دلخوریها را بگیرد. با این آرزو مصمم به برقرای ارتباط با اتابک دوستداشتنی پسر خوبِ به یادگار مانده از پرشین لاگ که در محیط جدید، فعلا در میان ما نیست هستم.
آرزومند شادکامی همه ی دوستان- عاکف